بوی ریحان

هرچه گفتیم جز حکایت دوست،در همه عمر از آن پشیمانیم...

بوی ریحان

هرچه گفتیم جز حکایت دوست،در همه عمر از آن پشیمانیم...

از تاکسی نوشت ها (2 )

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۲۷ ق.ظ

آقای راننده تاکسی ابتدا با من که تنها مسافرش بودم راجع به وضع 30یاسی-اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعه صحبت کرد و حین صحبت از من هم نظر می خواست.به او گفتم درست می گویید و وضعیت وضعیت مطلوبی نیست.از اینکه با او هم عقیده ام خوشحال شد و بال درآورد.انگیزه اش برای ادامه ی حرف ها بیشتر و بیشتر شد.بعد از اینکه مطلع شد لیسانسم را گرفته ام و مجردم برایم آرزوی یک شوهر خیلی پولدار کرد چرا که معتقد بود پول همه ی مشکلات را حل می کند.اما بعد از گذشت چندثانیه سخنانش را با بیان این جمله تصریح و تکمیل کرد:"البته ایشالا یه شوهر گیرت بیاد پولدار،زوردار،لپ سرخ" من خندیدم و گفتم حالا پولدار و لپ سرخ مهم نیست اما شوهر باید زوردار باشه.قانع نشد و دلایل کافی و وافی اش را در باب ضرورت وجود هر سه ویژگی در "شوهر" بیان کرد.در آخر آقای راننده تاکسی طی یک عملیات متحیرالعقولانه!من را برای رفیق فابریکش خواستگاری کرد و از من شماره ی خودم،مادرم،پدرم یا خانواده ام را خواست.با رعایت ادب پیچاندمش در حالی که راضی ام کرد حداقل شماره اش را توی گوشی ام سیو کنم ،به او زنگ بزنم و او قرار خواستگاری را ردیف کند.حالا یک شماره ی ایرانسل با نام "taxi driver" توی گوشی ام سیو است.این بود خاطره ی من.




  • ۹۴/۰۸/۰۸
  • الهام باقری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی